بالاخره با تلاش دولت و ملت ايران قدس به صاحبان اصلي خود بازگشت!

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت19:10توسط سایه |
یارو به آخونده ميگه:حاج آقا طبل حرومه.ميگه آره.ميگه سنتور چي ميگه آره.ميگه شيپور چي؟ميگه آره .لره عصباني ميشه ميگه پس آهنگ سرود ملي رو با گوز من زدن.
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت17:42توسط سایه |
اي عشق مدد کن که به سامان برسيم،
چون مزرعه تشنه به باران برسيم،
يا من برسم به يار يا يار به من،
يا هر دو بميريم و به پايان برسيم
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کسی بودن است
+نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت19:54توسط سایه |

