ترکه داشت واسه دوستش تعریف می کرد: وقتی من جوون بودم، دوست نداشتم برم جشن های عروسی، چون تمام عمه ها و خاله های پیرم می آمدند پیش من و بهم سیخونک می زدند و می خندیدند و می گفتند «تو نفر بعدی هستی!»، البته بعداً همه اشون دیگه از این کار دست کشیدن و اون درست از وقتی بود که منم همین کار رو عیناً با اونا می کردم وقتی یک جا مجلس ختم بود!!!!
وقتي دل تنها کالائيست که خدا شکسته آن را ميخرد ، پس چرا من به دست کسي که دلم را شکسته بوسه نزنم
+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت11:12توسط سایه |


