یارو به آخونده ميگه:حاج آقا طبل حرومه.ميگه آره.ميگه سنتور چي ميگه آره.ميگه شيپور چي؟ميگه آره .لره عصباني ميشه ميگه پس آهنگ سرود ملي رو با گوز من زدن.
چه زيبا! گفتم دوستت دارم !چه صادقانه پذيرفتي! چه فريبنده ! آغوشم برايت باز شد !چه ابلهانه! با تو خوش بودم !چه كودكانه ! همه چيزم شدي ! چه زود ! به خاطره يك كلمه مرا ترك كردي ! چه ناجوانمردانه ! نيازمندت شدم ! چه حقيرانه! واژه غريبه خداحافظي به من آمد! چه بيرحمانه! من سوختم...
+نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت17:42توسط سایه |


